السيد علي الحسيني الميلاني

193

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

و در مورد حضرت يوسف نيز مىفرمايد : « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ » ؛ « 1 » و چنين كرديم تا بدى و عمل زشت را از او بگردانيم ، چرا كه او از بندگان خالص شدهء ما بود . حاصل آن كه بر اساس اين گروه از آيات ، پيامبران را خدا گزينش مىكند و آن‌ها را به خود نسبت داده و تنها بندهء خويش مىداند . اين بندگان را خالص مىگرداند و آنان را از بدى و فحشا و اغواى شيطان محافظت مىكند و اين همان معناى عصمت است ، يعنى خداوند هر گونه سهو و نسيان ، خطا و معصيت را از بندگان برگزيده و خالص شدهء خود نفى مىكند . « 2 » آيه‌اى كه بر وجوب اطاعت از رسولان دلالت مىكند خداى تعالى مىفرمايد : « وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه » ؛ « 3 » و ما هيچ رسولى نفرستاديم مگر براى آن كه به اذن خدا از او اطاعت شود . « ما » ى نفى به همراه « الّا » ى استثناء بر حصر دلالت دارد . علاوه بر آن اطاعت از رسولان در اين آيه به صورت مطلق بيان شده است . پس بندگان خدا بايد در همه حال از اوامر و نواهى و بلكه از سكوت و فعل رسولان تبعيت كنند . افراد ديگرى هم به اذن و دستور خداوند مطاع هستند ؛ اما دايرهء اطاعت از ايشان محدود است ، نه مطلق . به

--> ( 1 ) . سورهء يوسف : آيه 24 . ( 2 ) . نكتهء ديگرى كه از اين آيه به دست مىآيد ، برگردانيدن و انصراف سوء از پيامبران است كه خود نيز قرينه‌اى بر تأييد نظريه ما در معناى « عصمت » است . همانطور كه در بحث معناى « عصمت » گذشت ، از نظر ما معناى « مسك » براى واژهء « عصم » مناسب‌تر از « منع » است و مؤيد اين سخن همين آيات است . ( 3 ) . سورهء نساء : آيه 64 .